ناصر خسرو
115
گشايش و رهايش ( فارسى )
جواب بدان اى برادر كه همهء پيغمبران كه آمدند پيغام نفس كل آوردند به تأييد عقل از كلمهء بارى سبحانه و پيغمبر را ناطق از بهر آن گويند كه ناطق سخنگوى باشد و سخن مر نفس كل راست و ناطق فرستادهء اوست [ 117 ] . و از حكم خرد همچنين لازم آيد كه سوى سخنگويان پيغام آن كس فرستد كه سخنگوى او بود . و از اينجا به غلط افتادند آن كسها كه گفتند « محمّد خداى بود » ، و گروهى گفتند « على خداى بود » . و نبى « 1 » از ايشان بيزار است و هركه رسول از او بيزار است خداى از او بيزار است ، و آن گروه صما و علسانند « 2 » كه چنين گفتند و چنين گمان بردند كه چون ايشان را خداى فرستاده است اگر ايشان كه فرستادگان بودند با فرستندهء خويش همگوشه نبودندى پيغام او نتوانستندى پذيرفت . و اين عيب ايشان را از ناشناختن حدود افتاد ، و خداى تعالى مىگويد : « تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها » « 3 » همىگويد : از حدهاى خدا در مگذريد . و هر جا كه در قرآن مىگويد « ما چنين وحى كرديم » و « ما چنين آفريديم » و « ما چنين گفتيم » ببايد دانستن كه از دو حد روحانى مىگويد يا از دو چيز ، چنان كه همىگويد : « وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ » . « 4 » همىگويد : چنين گفتيم فرشتگان را سجده كنيد مر آدم را ، و اين لفظ « گفتيم » و « كرديم » نشايد مگر جز از جماعتى و عامهء مردم كه مر آن را براى خويش چنين گويند كه لفظ تعظيم است چنان كه پادشاه گويد كه : ما چنين مىفرماييم و ما چنين مىگوييم ، مر بزرگى خويش
--> ( 1 ) . در اصل : نبى ، با همان خط متن ، در حاشيه نوشته شده : وصى . ( 2 ) . در اصل چنين است و شايد كلمهء دوم « غلاتند » بوده باشد . ( 3 ) . بقره ، 229 . ( 4 ) . بقره ، 34 .